Quatrains
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۱
هر ساعتم اندرون بجوشد خون را
وآگاهی نیست مردمِ بیرون را
الا مگر آن که روی لیلی دیدهست
داند که چه درد میکشد مجنون را
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۲
عشاق به درگهت اسیرند بیا
بدخویی تو بر تو نگیرند بیا
هر جور و جفا که کردهای معذوری
زآن پیش که عذرت نپذیرند بیا
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۳
ای چشم تو مست خواب و سرمست شراب!
صاحبنظران تشنه و وصل تو سراب
مانند تو آدمی در آباد و خراب
باشد که در آیینه، توان دید و در آب
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۴
چون دل ز هوای دوست نتوان پرداخت
درمانش تحمل است و سر پیش انداخت
یا ترک گل لعل همی باید گفت
یا با الم خار همی باید ساخت
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۵
دل میرود و دیده نمیشاید دوخت
چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت
پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت
آن سوخت که شمع را چنین میافروخت
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۶
روزی گفتی «شبی کنم دلشادت
وز بند غمان خود کنم آزادت»
دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت
وز گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۷
صد بار بگفتم به غلامان درت
تا آینه دیگر نگذارند برت
ترسم که ببینی رخ همچون قمرت
کس باز نیاید دگر اندر نظرت
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۸
آن یار که عهدِ دوستاری بشکست
میرفت و منش گرفته دامان در دست
میگفت «دگر باره به خوابم بینی»
پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۹
شبها گذرد که دیده نتوانم بست
مردم همه از خواب و من از فکر تو مست
باشد که به دست خویش خونم ریزی
تا جان بدهم دامن مقصود به دست
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۱۰
هشیار سری بوَد ز سودای تو مست
خوش آن که ز روی تو دلش رفت ز دست
بیتو همه هیچ نیست در ملک وجود
ور هیچ نباشد، چو تو هستی، همه هست
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۱۱
گر زحمت مردمان این کوی از ماست
یا جرم ترش بودن آن روی از ماست
فردا متغیر شود آن روی چو شیر
ما نیز برون شویم چون موی از ماست
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۱۲
وه وه که قیامتست این قامت راست
با سرو نباشد این لطافت که تو راست
شاید که تو دیگر به زیارت نروی
تا مرده نگوید که «قیامت برخاست»
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۱۳
سرو از قدت اندازهٔ بالا بُردست
بحر از دهنت لؤلؤ لالا بُردست
هر جا که بنفشهای ببینم گویم
«مویی ز سرت باد به صحرا بُردست»
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۱۴
امشب که حضور یار جان افروزست
بختم به خلاف دشمنان پیروزست
گو «شمع بمیر و مه فرو شو» که مرا
آن شب که تو در کنار باشی روزست
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۱۵
آن شب که تو در کنار مایی روزست
و آن روز که با تو میرود نوروزست
دی رفت و به انتظار فردا منشین
دریاب که حاصل حیات امروزست
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۱۶
گویند هوای فصل آزار خوشست
بوی گل و بانگ مرغ گلزار خوشست
ابریشم زیر و نالهٔ زار خوشست
ای بیخبران! این همه با یار خوشست
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۱۷
خیزم بروم چو صبر نامحتملست
جان در قدمش کنم که آرامِ دلست
و اقرار کنم برابر دشمن و دوست
«کآن کس که مرا بکشت از من بحلست»
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۱۸
آن ماه که گفتی ملک رحمانست
این بار اگرش نگه کنی شیطانست
رویی که چو آتش به زمستان خوش بود
امروز چو پوستین به تابستانست
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۱۹
آن سست وفا که یار دلسخت من است
شمع دگران و آتشِ رخت من است
ای با همه کس به صلح و با ما به خلاف
جرم از تو نباشد گنه از بخت من است
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۲۰
از بس که بیازرد دل دشمن و دوست
گویی به گناه مسخ کردندش پوست
وقتی غم او بر همه دلها بودی
اکنون همه غمهای جهان بر دل اوست
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۲۱
ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست
ای مرغ سحر تو صبح برخاستهای
ما خود همه شب نخفتهایم از غم دوست
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۲۲
چون حال بدم در نظر دوست نکوست
دشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوست
چون دشمن بیرحم فرستادهٔ اوست
بدعهدم اگر ندارم این دشمن دوست
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۲۳
غازی ز پی شهادت اندر تک و پوست
وآن را که غم تو کُشت، فاضلتر ازوست
فردای قیامت این بدان کی ماند
کآن کشتهٔ دشمنست و آن کشتهٔ دوست؟
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۲۴
گر دل به کسی دهند باری به تو دوست
کت خوی خوش و بوی خوش و روی نکوست
از هر که وجود صبر بتوانم کرد
الا ز وجودت که وجودم همه اوست
Not yet translated in Persian.
Original
رباعی شمارهٔ ۲۵
گر زخم خورم ز دست چون مرهم دوست
یا مغز برآیدم چو بادام از پوست
غیرت نگذاردم که نالم به کسی
تا خلق ندانند که منظور من اوست