Chapter Eight: On the Etiquette of Company

183. حکمت شمارهٔ ۱

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۱

مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند: «نیک‌بخت کیست و بدبختی چیست؟» گفت: «نیک‌بخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مُرد و هِشت.» مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد که عمر در سرِ تحصیلِ مال کرد و نخورد

184. حکمت شمارهٔ ۲

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۲

موسی، عَلَیهِ السَّلام‌، قارون را نصیحت کرد که: «اَحْسِن کَما اَحسَنَ اللهُ الیک». نشنید و عاقبتش شنیدی. آن کس که به دینار و درم خیر نیندوخت سر عاقبت اندر سر دینار و درم کرد خواهی که ممتّع شوی از دنیا و عُقبا با خلق کَرَم کن چو خدا با تو کَرَم کرد عرب گوید: «جُد وَ لاتَمنُن فَاِنَّ الفائدةَ اِلَیکَ عائدة»؛ یعنی ببخش و منّت منه که نفع آن به تو باز می‌گردد. درخت کرَم هر کجا بیخ کرد گذشت از فلک شاخ و بالای او گر امّیدواری کز او بر خوری به منّت منه ارّه بر پای او شکر خدای کن که موفق شدی به خیر ز انعام و فضل او، نه معطّل گذاشتت منّت منه که خدمت سلطان کنی همی منّت شناس از او که به خدمت بداشتت

185. حکمت شمارهٔ ۳

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۳

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد. علم چندان که بیشتر خوانی چون عمل در تو نیست نادانی نه محقّق بود نه دانشمند چارپایی بر او کتابی چند آن تهی‌مغز را چه علم و خبر که بر او هیزم است یا دفتر

186. حکمت شمارهٔ ۴

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۴

علم از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن. هر که پرهیز و علم و زهد فروخت خرمنی گرد کرد و پاک بسوخت

187. حکمت شمارهٔ ۵

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۵

عالم ناپرهیزگار کور مشعله‌دار است. بی‌فایده هر که عمر در باخت چیزی نخرید و زر بینداخت

188. حکمت شمارهٔ ۶

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۶

مُلک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد. پادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتاج‌ترند که خردمندان به قربت پادشاهان. پندی اگر بشنوی ای پادشاه در همه عالم به از این پند نیست جز به خردمند مفرما عمل گرچه عمل کار خردمند نیست

189. حکمت شمارهٔ ۷

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۷

سه چیز پایدار نماند: مال بی تجارت و علم بی بحث و ملک بی سیاست.

190. حکمت شمارهٔ ۸

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۸

رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان. خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی به دولت تو گنه می‌کند به انبازی

191. حکمت شمارهٔ ۹

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۹

به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان، که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد. معشوق هزار دوست را دل ندهی ور می‌دهی آن دل به جدایی بنهی

192. حکمت شمارهٔ ۱۰

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۱۰

هر آن سری که در سر داری با دوست در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر گزندی که توانی، به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست شود. رازی که نهان خواهی، با کس در میان منه وگرچه دوست مخلص باشد که مر آن دوست را نیز دوستان مخلص باشد، همچنین مسلسل. خامشی به که ضمیر دل خویش با کسی گفتن و گفتن که مگوی ای سلیم آب ز سرچشمه ببند که چو پر شد نتوان بستن جوی سخنی در نهان نباید گفت که بر انجمن نشاید گفت

193. حکمت شمارهٔ ۱۱

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۱۱

دشمنی ضعیف که در طاعت آید و دوستی نماید، مقصود وی جز آن نیست که دشمنی قوی گردد و گفته‌اند: بر دوستی دوستان اعتماد نیست تا به تملق دشمنان چه رسد و هر که دشمن کوچک را حقیر می‌دارد، بدان ماند که آتش اندک را مهمل می‌گذارد. امروز بکش چو می‌توان کشت کآتش چو بلند شد جهان سوخت مگذار که زه کند کمان را دشمن که به تیر می‌توان دوخت

194. حکمت شمارهٔ ۱۲

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۱۲

سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند شرم زده نشوی. میان دو کس جنگ چون آتش است سخن چین بدبخت هیزم کش است کنند این و آن خوش دگرباره دل وی اندر میان کوربخت و خجل میان دو تن آتش افروختن نه عقل است و خود در میان سوختن در سخن با دوستان آهسته باش تا ندارد دشمن خونخوار گوش پیش دیوار آنچه گویی هوش دار تا نباشد در پس دیوار گوش

195. حکمت شمارهٔ ۱۳

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۱۳

هر که با دشمنان صلح می‌کند سر آزار دوستان دارد. بشوی ای خردمند از آن دوست دست که با دشمنانت بود هم نشست

196. حکمت شمارهٔ ۱۴

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۱۴

چون در امضای کاری متردد باشی آن طرف اختیار کن که بی آزارتر بر آید. با مردم سهل خوی دشخوار مگوی با آن که در صلح زند جنگ مجوی تا کار به زر برمی‌آید جان در خطر افکندن نشاید. عرب گوید: آخِرُ الحِیَلِ السَّیفُ چو دست از همه حیلتی در گسست حلال است بردن به شمشیر دست

197. حکمت شمارهٔ ۱۵

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۱۵

بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید. دشمن چو بینی ناتوان لاف از بروت خود مزن مغزیست در هر استخوان مردیست در هر پیرهن

198. حکمت شمارهٔ ۱۶

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۱۶

هر که بدی را بکشد خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عزَّ و جَلَّ. پسندیده‌ست بخشایش ولیکن منه بر ریش خلق‌آزار مرهم ندانست آن که رحمت کرد بر مار که آن ظلم است بر فرزند آدم

199. حکمت شمارهٔ ۱۷

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۱۷

نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست تا به خلاف آن کار کنی که آن عین صواب است. حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن که بر زانو زنی دست تغابن گرت راهی نماید راست چون تیر از او برگرد و راه دست چپ گیر

200. حکمت شمارهٔ ۱۸

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۱۸

خشمِ بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطفِ بی وقت هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند. دُرشتی و نَرمی به هَم دَر بِه است چو فاصد که جَراح و مَرهَم نِهْ است دُرشتی نگیرد خِرَدمَند پیش نه سُستی که ناقص کُنَد قَدرِ خویش نه مَر خویشتن را فُزونی نَهد نه یکباره تَن در مَذلت دَهد شَبانی با پدر گفت: اِی خِرَدمَند مَرا تَعلیم دِه پیرانه یک پَند بگفتا: نیکمَردی کُن نَه چَندان که گردد خیره گرگِ تیز دَندان

201. حکمت شمارهٔ ۱۹

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۱۹

دو کس دشمن ملک و دینند: پادشاه بی حلم و زاهد بی علم. بر سر مُلک مباد آن مَلِکِ فرمانده که خدا را نبُوَد بندهٔ فرمانبردار

202. حکمت شمارهٔ ۲۰

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۲۰

پادشه باید که تا به حدی خشم بر دشمنان نراند که دوستان را اعتماد نماند. آتش خشم اول در خداوند خشم اوفتد پس آنگه زبانه به خصم رسد یا نرسد. نشاید بنی‌آدم خاکزاد که در سر کند کبر و تندی و باد تو را با چنین گرمی و سرکشی نپندارم از خاکی از آتشی در خاک بیلقان برسیدم به عابدی گفتم: مرا به تربیت از جهل پاک کن گفتا: برو چو خاک تحمل کن ای فقیه یا هر چه خوانده‌ای همه در زیر خاک کن

203. حکمت شمارهٔ ۲۱

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۲۱

بدخوی در دستِ دشمنی گرفتار است که هر کجا رود از چنگِ عقوبتِ او خلاص نیابد. اگر ز دست بلا بر فلک رود بدخوی ز دست خوی بد خویش در بلا باشد

204. حکمت شمارهٔ ۲۲

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۲۲

چو بینی که در سپاه دشمن تفرقه افتاده است، تو جمع باش. و گر جمع شوند، از پریشانی اندیشه کن. برو با دوستان آسوده بنشین چو بینی در میان دشمنان جنگ وگر بینی که با هم یکزبانند کمان را زه کن و بر باره بر سنگ

205. حکمت شمارهٔ ۲۳

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۲۳

دشمن چو از همه حیلتی فرو مانَد، سلسلهٔ دوستی بجنبانَد، پس آنگه به دوستی کارهایی کند که هیچ دشمن نتواند.

206. حکمت شمارهٔ ۲۴

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۲۴

سر مار به دست دشمن بکوب که از اِحدَی الحُسنَیَین خالی نباشد: اگر این غالب آمد، مار کُشتی و گر آن، از دشمن رَستی. به روزِ معرکه ایمِن مشو ز خصمِ ضعیف که مغزِ شیر برآرد چو دل ز جان برداشت

207. حکمت شمارهٔ ۲۵

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

حکمت شمارهٔ ۲۵

خبری که دانی که دلی بیازارد، تو خاموش تا دیگری بیارد. بلبلا! مژدهٔ بهار بیار خبرِ بد به بوم باز گذار