Ghazals

1. شمارهٔ ۱Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱

الهی فیضِ مشرب ده که دلگیرم ز مذهب‌ها نمی‌دانم چه می‌خوانند این طفلان به مکتب‌ها مشقّت‌های راه آمد برای راحت منزل اگر مقصد تویی پس مختلف از چیست مذهب‌ها! سراب از دوری دریا به مردم آب می‌ماند تو ای خورشید رخ بنما که گم گردند کوکب‌ها فقیهان را نمی‌دانم، حکیمان هرزه می‌گویند بیا و پرده یک سو کن که گردد کشف مطلب‌ها تو گر مقصد نباشی علم‌ها را، حیف از دانش تو گر مطلب نباشی حرف‌ها را، وای بر لب‌ها همان ناسفته بهتر گوهر دریای حیرانی بیا تا بشکنیم ای هوشمندان جمله مثقب‌ها ز تدبیر خرد کاری نیاید، درد می‌باید چراغی همچو داغ دل نمی‌سوزد درین شب‌ها چون من از دانش آزادم، چه اشراقی چه مشّایی چو من دیوانه افتادم، چه مذهب‌ها چه مشرب‌ها مرا هر عضو در هجران او سوز دگر دارد نمی‌سازند با درمانِ کس فریاد ازین تب‌ها! به نام او پری دارند در دام نفس مردم به یاد او هما در آشیان دارند قالب‌ها به دامن می‌برد فیّاض اثر امشب ز بالینم نمی‌دانم به تلقین که دارد وردِ یارب‌ها

2. شمارهٔ ۲Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۲

تا شفیع خویش کردم صاحب معراج را سر به استغنا برآوردم دل محتاج را من مرید همّت پیری که از افتادگی پایه‌ها افزود بر بالای هم معراج را خاک فقرم مسند است و داغ عشقم افسر است پشت پایی گر زنم سهل است تخت و تاج را تا قمارِ عشقِ ترک ماسوا ورزیده‌ام کافرم گر در حساب آورده‌ام لیلاج را گرچه دورم در نظرگاهِ‌ سر تیر توام شست پرزور تو میدان‌دار کرد آماج را بی‌نیازی‌های گوش لطف، شیون دشمن است خوش به ناز از نالة ما می‌ستاند باج را شب ندیدستی که هر جا کش‌ تویی جز روز نیست تا بدانی حال شب‌های سیاه داج را تا کف خاک قناعت خورده‌ام فیّاض‌وار سیر حاجت کرده‌ام چون خویش صد محتاج را

3. شمارهٔ ۳Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۳

هرزه کمر نبسته‌ام کینة روزگار را یاور خویش کرده‌ام صاحب ذوالفقار را بیم خزان چه می‌کند در چمن امید من من که به اشک آتشین آب دهم بهار را ما و امید سجدة خاک دری که تا ابد سرمة وعده می‌دهد دیدة انتظار را سینه به داغ دل دهم، در غم عشق تا به کی در شکنم به کام دل حسرت لاله‌زار را سر نکشد ز خاک غم دانة آرزوی من چند شفیع آورم دیدة اشکبار را جیبِ نفس چه می‌درد نالة دلکشی که من در کف عشق داده‌ام دامن اختیار را چند چو فیّاض کند دیدة من قطار اشک گریه برون نمی‌برد از دل من غبار را

4. شمارهٔ ۴Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۴

لبریزِ شکوه شد دل حسرت‌پرست ما کو طرف دامنی که بیفتد به دست ما! آزار ما روا نبود بیش ازین دگر رنگ شکسته‌ایم چه حاصل شکست ما! دست دعا برای تو داریم بر سپهر غیر از دعا دگر چه برآید ز دست ما! امید هست اینکه بیابیم هر چه نیست اکنون که سر به نیست برآورده هست ما امشب که گوش ناله شنو در کمین نبود شیون بلند داشت نواهای پست ما بر خویش یافتیم ظفر، غیر ازین نبود تیری که یافت فیض گشادی ز شست ما ما را بدایتی است پس از منتهای دهر شام قیامت است صباح الست ما ای هوشمند عرض هنر بیش ازین مبر دانش‌پذیر نیست دل لایمست ما فیّاض طعن خواری ما بیش ازین مزن عزّت بود به خاک مذلّت نشست ما

5. شمارهٔ ۵Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۵

عشق آمده آتش زده در نیک و بد ما ای دامن ارباب ملامت مدد ما ما گلبن نوباوة عشقیم و نباشد جز نالة بلبل گل روی سبد ما آن عقلْ پریشان شدگانیم که هر روز دیوانگی آید به طواف خرد ما آن کوکب سعدیم که شایسته نباشد جز کنگرة عرش برای رصد ما جایی که فنا رتبه فروش است نشیند بر اطلس نه چرخ مقدم نمد ما آن مست غیوریم که هر لحظه فروشد سیلی به بناگوش فلک دست رد ما آن عاشق دردیم که در عرصة تقدیر جز بر دل آزرده نباشد حسد ما در هشت چمن گلشن فردوس ندارد یک سرو به رعنایی شمشاد قد ما در جور و جفا گرچه صِد او به یکی نیست در مهر و وفا لیک یک ماست صدِ ما بر خوان غم عشق تو مهمان عزیزیم هر لحظه غمی تازه شود نامزد ما فیّاض غم از گمرهی دشت جنون نیست نقش قدم ماست درین ره بلد ما

6. شمارهٔ ۶Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۶

خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما نازها بر دیدة افلاک دارد گرد ما دوستداران را به مرگ خویش راضی کرده‌ایم عاقبت درمان درد عالمی شد درد ما یار بی‌پروا و یاران بی‌وفا، طالع زبون فرصتی می‌خواستی‌ها دشمن نامرد ما؟ هر که را دیدیم رشک حسرت ما می‌برد گرم دارد عالمی را بی‌تو آه سرد ما قدر کس پنهان نخواهد ماند در دیوان عشق روی ما را سرخ خواهد کرد رنگ زرد ما دامنی پر لخت دل رفتیم تا کوی عدم از گلستان وجود اینست راه آورد ما مشت خاک ما کجا طعن ملایک می‌کشد شهسواری همچو عشق آمد برون از گرد ما جوشن افتادگی داریم و شمشیر نیاز گر فلک مردست تاب حملة ناورد ما یک جهان گو تیغ برکش ما سپر انداختیم کس درین میدان به غیر از ما نباشد مردما یک شب از پهلوی ما پهلوی آسایش ندید بستر آشفتگی‌پردازِ غم گستردِ ما مفت ما فیّاض اگر ما دین و دل درباختیم نقشِ بردن راست نامِ باختن در نرد ما

7. شمارهٔ ۷Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۷

تدبیر ماست در گرو عقل پیر ما معلوم تا کجا برسد زور تیر ما برهان ز معرفت نگشاید در صواب نقش خطا زند همه کلک دبیر ما در ملک دل تغلّب دیوان ز حد گذشت بد می‌کند کفایت ما را وزیر ما تا دست دل به دامن زلف بتان زدیم باشد به روز حشر همین دستگیر ما فیّاض غم مخور که دمادم رسد به گوش بانگ بشارت از لب لعل بشیر ما

8. شمارهٔ ۸Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۸

گفته‌ای: بیدار باید عاشق دیدار ما پاس این حرف تو دارد دیدهٔ بیدار ما رتبة افتادگی را خوش به بالا برده‌ایم سایه بر بالای خود می‌افکند دیوار ما دوستان مرهم‌گذار و دشمنان الماس‌ریز کس نمی‌داند علاج سینة افگار ما چون نسیمی کز چمن برگ گلی آرد برون ناله لخت دل برون کی آرد از گلزار ما هر یک از پود نفس در دستِ تارِ ناله‌ایست دیگر ای حسرت چه می‌خواهی ز جان زار ما! زهد زاهد شعبه‌ای از دودمان کفر ماست خویشی نزدیک دارد سبحه با زنّار ما گرچه در آلوده دامانی مثل گشتیم لیک آب رحمت می‌رود در جوی استغفار ما تا کدامین فتنه بازش بر سر ناز آورد بوی خون می‌آید امروز از در و دیوار ما ما ز اوج آسمان بر آستان افتاده‌ایم از مروّت نیست فیّاض این قدر آزار ما

9. شمارهٔ ۹Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۹

جز داغ سینه گل نکند در بهار ما از جوی شعله آب خورد لاله‌زار ما هر رنگ لاله‌ای که شکست آفتاب شد پژمردگی نچید گلی از بهار ما در چار فصل، گلبن ما را شکفتگی است گل بسته است عقد اخوّت به خار ما ما صاف طینتان به جهان صلح کرده‌ایم آیینه تیرگی نکشد از غبار ما ما را به خاک تیره برابر نمود عشق این بود در جهان سبب اعتبار ما هر چند لاغریم ولیکن ز روز و شب تازد دو اسبه دور فلک در شکار ما فیّاض گرچه طرز سخن تازه بود لیک این طرز تازه‌تر شده در روزگار ما

10. شمارهٔ ۱۰Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۰

کرد جا داغ جنون باز ز نو بر سر ما سایه افکند دگر بر سر ما اختر ما ما فلک سوختگان عیش و طرب نشناسیم عید، ماتم شود آید چو سوی کشور ما قدر ما سوختگان کم نشود بعد هلاک دیده روشن کند آیینه ز خاکستر ما تیره روزیم ولی عشق چو پرتو فکند جامه چون خلعت فانوش شود در بر ما پهلوی راحت ما را نبود آرامی همچو جوهر مگر از تیغ کنی بستر ما سایة بال هما درد سر آرد چون موی داغ عشق تو اگر سایه کند بر سر ما زردی چهرة ما قدر پر کاهش نیست سیلی عشق مگر سکّه زند بر زر ما از غنا نیست که ما ناز بر افلاک کنیم اطلس چرخِ برین تنگ بود در بر ما صبح ما از افق شیشه چو طالع گردد در نظر جلوة خورشید کند ساغر ما رند و تر دامن و مستیم و، تو زاهد فیّاض ما دماغ تو نداریم، برو از سر ما

11. شمارهٔ ۱۱Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۱

ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما بادا فدای ناز تو عمر نیاز ما یعقوب چشم بسته شکایت کند ز هجر آخر ببین چه می‌کشد این چشم باز ما دردا که روز عمر به آخر رسید و باز آخر نمی‌شود غم دور و دراز ما یک ذرّه در دل تو سرایت نمی‌کند این نالة نفس گسل دل‌گداز ما با آنکه نازنین جهانیّ و بی‌نیاز غیر از تو کس نمی‌کشد ای دوست ناز ما ما را زبان شکوة بیداد هجر نیست داند نیازمندی ما بی‌نیاز ما ما را زبان دیگر و تقریر دیگرست فیّاض آشنا نشود کس به راز ما

12. شمارهٔ ۱۲Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۲

ناید به دراز سینه ز تنگی نفس ما ای ناله بیا دود برآر از قفس ما امیدِ که سر در پی این قافله دارد؟ کز ناله خراشیده گلوی جرس ما بگذشت چو برق از سر ما تیغ تو ای وای کاین شعله نگنجید در آغوش خس ما از دولت دیدار تو محروم بماند در خلد اگر روزه گشاید هوس ما هر چند ضعیفیم ولی از مدد عشق در جلوه ز سیمرغ نماند مگس ما جان پیشکش تست به شرطی که دم نزع بر روی تو باشد نگه باز پس ما فیّاض، که در قافله بر هم زن هوشست؟ کامشب همه مستانه سراید جرس ما

13. شمارهٔ ۱۳Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۳

بیجا نبود سعی فلک در هلاک ما خورشید گرده می‌کند از خاک پاک ما ای تیغ یار، حسرتِ عاشق به خون تپید دامان تست و دست امید هلاک ما در انتظار شور قیامت نشسته‌ایم باری به امتحان گذری کن به خاک ما هرگز بهار مشرب ما را خزان نبود بدمستی افکند به زمین برگ تاک ما با های های گریه برابر نشسته است آواز خندة جگر چاک چاک ما بیدردی زمانه به خود بسته‌ایم و باز خون گریه می‌کند نفس خنده‌ناک ما تا بوده‌ایم رند و سرانداز بوده‌ایم از کس نبوده است چو فیّاض باک ما

14. شمارهٔ ۱۴Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۴

پُر است یاد تو در کنج دیده و دل ما حشم‌نشین خیال تو شد منازل ما دلی ز عقده‌ی زلف تو تنگ‌تر داریم نکرد ناخن تیز تو باز مشکل ما ز تن‌پرستی خویشیم زیردست فلک به خون تپیده‌ی جسم است جان بسمل ما ز گوشه‌گیری ما ترک جستجو نکنی که دست‌پرور گرداب‌هاست ساحل ما هنوز خامی دانش در آتشش دارد جنون ز عقل نفهمیده است عاقل ما تو را زبان خوش از راه می‌برد هیهات هنوز کاش ندانی که چیست در دل ما در آن مقام که ماییم آرزو نرسد نداده‌اند ره اندیشه را به منزل ما نه جرم اوست که از ما فراغتی دارد به فکر خویش نیفتاده است غافل ما شنیده‌ایم که در فکر خونبهاست هنوز هنوز چشم نمالیده است قاتل ما ز جوی صبر و سکون آب کشت خود دادیم بقای عمر خضر کی رسد به حاصل ما جز این‌که خود دلش از کف به عشوه‌ای بردی تو و خدا که دگر چیست جرم بیدل ما؟ اگر چه در رهش اندیشه باطل است ولی درست می‌رود اندیشه‌های باطل ما به غیر دوست که در جان دوانده ریشه‌ی مهر زدیم هر چه دگر رُسته بود از گل ما کسی ز تلخی ما کام جان نمی‌دزدد شکر به مصر برد ارمغان هلاهل ما کسی که لب ز شکرخنده می‌گزید مدام چه خو گرفت به ابرام‌های سایل ما ز گفتگوی پریشان ما جهان پر شد بس است هر دل دیوانه را سلاسل ما بدین ‌وسیله که میرزا سعید ما تنهاست چه خوب کرد که فیّاض رفت از دل ما

15. شمارهٔ ۱۵Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۵

آیینة هر لاله عذارست دل ما خوش در بدر از جلوة یارست دل ما یکرنگی صد رنگ مخالف چه بلایی است هر جا صنمی، آینه‌دارست دل ما دایم به امیدی که کمین کرده تو باشی هر جا که بود دام، شکارست دل ما گر عشق نباشد که کند تربیت حسن؟ هر جا که تویی باغ و بهارست دل ما در گرد حوادث مژه تا باز گشودیم آیینة در زیر غبارست دل ما برخاستی از خواب تماشای صفایی در عهد رخت آینه‌دارست دل ما گر جای غم و درد درین خانه نباشد فیّاض دگر بهر چه کارست دل ما؟

16. شمارهٔ ۱۶Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۶

گر مستی‌یی ز لعل بتان می‌کنیم ما در مستی شراب نهان می‌کنیم ما رسواترست نالة لب بستگانِ بیم ما را خمش مکن که فغان می‌کنیم ما طفل سرشک بر مژه فریاد می‌کند ورنه ز شکوه منع زبان می‌کنیم ما از یک نگاهِ لطف به تاراج رفته‌ایم سودی که می‌کنیم زیان می‌کنیم ما هر دم ز موج نالة گم گشته در سراغ غم‌نامه‌ها به دوست روان می‌کنیم ما هرگز خلاف عجز و تنزّل نکرده‌ایم کاری که کرده‌ایم همان می‌کنیم ما فیّاض می‌شویم هلاک جفای دوست آخر وفای خویش عیان می‌کنیم ما

17. شمارهٔ ۱۷Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۷

آتش چکد چو آب ز طرز بیان ما گویی که شعله‌ایست زبان در دهان ما از عکس چهره هر دو قدم در دیار عشق طرح بهار ریخته رنگ خزان ما امشب که داشتیم حدیث رخت نبود دلسوزتر ز شمع کسی همزبان ما چون خامة شکسته‌نویسان به وصف زلف حرف درست سر نزند از زبان ما هرگز کسی ز ضعف به ما ره نمی‌برد گاهی ز ناله پرس چو خواهی نشان ما

18. شمارهٔ ۱۸Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۸

ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ما خطِّ خوش تو سرخط مشق جنون ما هرگز نبود کوکب ما این چنین سیاه زلفت فکند ساه به بخت زبون ما گلگون ز باده نیست ترا چشم فتنه‌ساز آلوده است دامن نازش به خون ما یکروی و یکدلیم به هر کس چو آینه بیرون نماید آنچه بود در درون ما فیّاض شکرِ بخت سیه را چه‌سان کنم شد عاقبت به زلف بتان رهنمون ما

19. شمارهٔ ۱۹Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۹

مشق شوخی می‌‌کند طفلی به قصد جان ما باده‌ای در غوره دارد ساقی دوران ما شوخی حسن ترا نازم که در هجران و وصل جلوه از هم نگسلد در دیدة حیران ما گرچه ما خون می‌خوریم اما ز گردون ایمنیم عشق ما شد هم بلا و هم بلاگردان ما در برون آسمان بهتر که جایی خوش کنیم شورش سیل فنا ره کرد در ایوان ما ما ز دلگیری چه می‌کردیم در دیر وجود گر عدم را ره نمی‌دادند در بنیان ما؟ عمرها شد تا رگ خواهش گشودیم و هنوز خون حسرت‌های فاسد جوشد از شریان ما ما قبای هستی خود واژگون پوشیده‌ایم ابره‌اش مضمون ما و آستر عنوان ما یوسف کنعان عقلیم و زلیخا نفس شوم چاه ما دنیا و ابنای زمان اخوان ما نوبت پرسش نمی‌افتد به دست هیچ‌کس در قیامت داور ما گر کند دیوان ما زین خجالت‌ها که ما را از گناهان حاصل است زهد زاهد را نیارد در نظر عصیان ما عهد ما از بی‌وفایی‌ها نگردد رخنه‌دار کرده با ایمان ما هم‌طینتی پیمان ما وه که ما چشم قبول از عشق داریم و هنوز پر نکرد از خام‌سوزی رنگ کفر ایمان ما غرق نافرمانییم و طرفه‌تر این کز کرم می‌برد فرمانروای ما همان فرمان ما هست خط تیره‌رو در مصحف روی بتان در بیان تیره‌روزی آیه‌ای در شان ما ما کجا و طالع صید مراد دل کجا همسری با آسمان! کی گنجد این در شان ما؟ تا به کی فیّاض بر ما ظلم و بیداد فراق گو رعیت‌پروری بهتر کند سلطان ما

20. شمارهٔ ۲۰Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۲۰

غصّه را دل نگشاید به جز از سینة ما تیرگی روی نبیند جز از آیینة ما تا ابد داغ جنون ترک سر ما نکند تا غم عشق تو راضی شود از سینة ما در غم اینکه شبی با تو به روز آوردیم چرخ را تا ابد از دل نرود کینة ما وصل خوبست که در خورد تمنّا باشد به نگاهی چه کند حسرت دیرینة ما! هفتة ما همه شنبه بود از دولت عشق رسم تعطیل سبق نیست در آدینة ما در حساب است فلک، سخت زما می‌ترسد جا بر او تنگ کند خرقة پشمینة ما گر شود وصل ابد نامزد ما فیّاض نشود محو تلافی غم دوشینة ما

21. شمارهٔ ۲۱Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۲۱

بسکه افسردگی از هجر تو شد پیشة ما کان یاقوت بود بی‌تو رگ و ریشة ما تا نباشد به نظر چهرة افروخته‌ای خون معنی نزند جوش در اندیشة ما نتوان برد به هر کاوشی از جا ما را رگ لعلیم که در سنگ بود ریشة ما پی ما گیر و دلیرانه درآ در صف عشق روبه وهمِ ترا شیر کند بیشة ما با همه ساده‌دلی غم چو امانت سپرد پرده بر رنگ رخ می‌ندرد شیشة ما رگ لعلی نتوان یافت درین کان فیّاض هم ز خونِ سرِ ما سرخ شود تیشة ما

22. شمارهٔ ۲۲Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۲۲

کارگر نیست به غم تیشة اندیشة ما خورد ای کاش همان بر سر ما تیشة ما نخل ما بار ترقی ندهد پنداری که به فولاد فرو رفته رگ و ریشة ما چه عجب گر چو کتان ماه فرو ریخت ز هم دم ز مهتاب زند برق دمِ تیشة ما دل ما جمع نخواهد که شود با دل تو ترسم ای دوست که بر سنگ خورد شیشة ما نیستی مرد سبک حملگی ما فیّاض پنجه در سنگ زند شیر تو در بیشة ما

23. شمارهٔ ۲۳Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۲۳

گفته‌ای بیدار باید عاشق دیدار ما پاس این حرف تو دارد دیدة بیدار ما

24. شمارهٔ ۲۴Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۲۴

کشت ما را تغافل یار بی‌پروای ما با وجود این دیت می‌خواهد از ماوای ما ما بشیر خامشی طفل زبان پرورده‌ایم تند بر گوش تغافل می‌خورد غوغای ما

25. شمارهٔ ۲۵Ghazal

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۲۵

وصل شد باعث جدایی ما خصم ما گشت آشنایی ما گرد ما هم به دامنی نرسید چه رسا بود نارسایی ما در چمن بال بسته‌تر گشتیم دام خندید بر رهایی ما دل نهادِ شکستگی شده‌ایم چه گران است مومیایی ما زین که ما را به هیچ کس نخرید چه عیان شدگرانبهایی ما دوست را کرده‌ایم دشمن خویش سخت واباخت کیمیایی ما سخت کاریست سد دل گشتن مفت ما بود ناروایی ما ما که امّید گم شدن داریم کی کند خضر رهنمایی ما! غم به ما خوش نیاز پاشی کرد تازگی داشت دلربایی ما هر چه هم داشتیم باخته‌ایم مایه برداشت بینوایی ما وصل ما خوش نکرد دل فیّاض دل مگر خوش کند جدایی ما