Fragments

180. شمارهٔ ۱ - آغاز

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱ - آغاز

گر برون از هردو عالم گوشه‌ای پیدا کنم می‌روم تا عزلتی از مردم دنیا کنم دیده بی‌اشک را چون چشم عینک نور نیست شمع‌سان می‌خواستم چشم تری پیدا کنم بزم عیش از یک دگر پاشید چون اوراق گل تا درین گلشن دل چون غنچه رفتم واکنم

181. شمارهٔ ۲ - در استمهال از پرداخت وام فرماید

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۲ - در استمهال از پرداخت وام فرماید

ایا ستوده خصالی که چرخ گاه عطا هزار چشم به دست تو دوخت از اختر رواست کز پی بزم تو بی طلب ریزی زنافه مشگ وز نی شکر از صدف گوهر شود چو عارضت افروخته ز آتش خشم زتاب چهره تو آب می شود آذر برآید از دل خورشید خاوری تکبیر شوی سوار چو بر رخش آسمان پیکر همیشه تا که گهر راست رشته شیرازه مدام تا زگهر هست زینت افسر بود چو رشته عدوی تو در نظر بی قدر محب جاه تو باشد عزیز چون گوهر سپهر منزلتا صاحبا بود هر چند دلم فگار زبیداد چرخ دون پرور چرا شکایت خود پیش روزگار برم که آشنا نبود رحم با دل کافر چو در پناه تو باشم ز حادثات چه غم چو شمع پرده نشین شد چه باکش از صرصر زمان پیش که دست طلب بوام گرفت به رنگ غنچه زباغ سخات مشتی زر اگر طلب ننمائی زمن چه بهتر از آن وگرنه صبر کنی تا مواجب دیگر

182. شمارهٔ ۳

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۳

روشن چراغ عشق زداغ دل منست پروانه را سرشت ز آب و گل منست آزاده را به کار گشا احتیاج نیست مانند سرو و عقده دل حاصل منست

183. شمارهٔ ۴

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۴

دیده ام گر تشنه دیدار باشد دور نیست تربیت او را چو گوهر جز در آب شور نیست عارفان را لحظه‌ای در بحر هستی چون حباب خانه دل در هوای عشق او معمور نیست

184. شمارهٔ ۵

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۵

تو میر کاروانی و ماخسته رهروان غافل زرهروران مشو ای میر کاروان در محفلی که چهره فروزی به گرد تو چون هاله گرد ماه نشینند نیکوان

185. شمارهٔ ۶

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۶

عیب مکن جان من گرمی بازار نیست بنده شایسته‌ام، خواجه خریدار نیست باکه توان گفت این کز ستم او مرا شکوه بسیار هست قوت گفتار نیست

186. شمارهٔ ۷

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۷

در جهان از داوری هرگز نیاید داوری کو روا دارد ستم بر محرمان لشکری نقد فرصت چون ز دستم رفت گشتم دیده‌ور دادم از کف چون گهر را کرد بختم گوهری

187. شمارهٔ ۸

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۸

بس که ساغر چشم مخمورش ز خون دل گرفت رنگ خون مژگان او چون خنجر قاتل گرفت خوشدلی در طالع من نیست گویا روزگار در سرشتم آب از چشم تری در گل گرفت

188. شمارهٔ ۹

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۹

گرچه ما را دسترس بر دامن آن ماه نیست شکرلله از گریبان دست ما کوتاه نیست می‌کند دلجویی احباب ما را بی‌حضور وقت آن کس خوش که از حالش کسی آگاه نیست

189. شمارهٔ ۱۰

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۰

گر فلک سازد جدا از آن گوهر یکتا مرا چون صدف گردد کف افسوس سرتاپا مرا ترسم آن آتش که از عشق تو سوزد بر سرم رفته‌رفته افکند مانند شمع از پا مرا

190. شمارهٔ ۱۱

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۱

عمریست دلم از غم دوران گله دارد آئینه ام از نقش پریشان گله دارد ناموس کند شکوه بسی از من رسوا زآلودگی ام پاکی دامان گله دارد

191. شمارهٔ ۱۲

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۲

ندهی گوش خود به فریادم یا به گوشَت نمی‌رسد دادم تو چو لیلی و من چو مجنونم تو چو شیرین و من چو فرهادم

192. شمارهٔ ۱۳

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱۳

می‌رود از خویش دل چون دیده حیران می‌شود ای خوش آن عاشق که محو روی جانان می‌شود دور از انصافست از بهر دعا برداشتن آشنا دستی که با چاک گریبان می‌شود