Assemblies of Jest and Witticism

55. المجلس الاول

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

المجلس الاول

العن الشّیطان و اشتم الحیطان لعناً لایَسعه الزّمان و شتماً لا یحمِلُه الدَّوران الّذی جمع بَینَنا و بَینَ النِّسوان لَحماً یجمَع بین الرِّجال ِ و الصِّبیان فهزهز بوقنا فی میان ِ رانِهم و کزکز عمودَنا فی شِکاف کهستانهم و دَخَل حَمداننا فی نَمدانهم و بَعَثنا فی مرهمدانهم و املاء طروقنا من النّقل و الشّراب و اطباقنا من الخُبز و الکَباب و اجعَل سَمعَنا مَملُوّاً من صوتِ الچنگ ِ و الرّبابِ و زَیِّن مَجلِسَنا بِاَنوار حُدود المنوّرة کالمَهتاب و اَلصِق جنیتهم عندنا بِالتّراب و اشهد ان لا حلو الذّ من الماقوت و لا لَوناً اَحسَن مِن لون ِ الیاقوت و اکل البریان لایتّم الاّ بالرّاقوت و بطن الجامع لایشبَعه الا قوت واشهد انّ السّماج عنده العسرة اَنفَع من السّکباج و صوتُ البَربَط اَطیَب من چکچک کمان الحلّاج ِ و نَغَماتِ القوّال اَحسَن مِن تکتک و فتین النّساج و ترس الحدید اقوی مِن سختان السِّراج شهاده لا ینفع اِلا عند الغربات ِ و لا یسمَع اِلاّ مَن کان سمعه لایق التّرهات و فی زنخدان من سمع هذا صراطاً تیزاً کبیراً کبیراً. اما بعد فقد اَخبَرنا ابو شعشع الکسجانی، قال اَخبَرنا ابو شلقلق السیستانی، قال اَخبَرنا ابو دَیوث الجرجانی، قال اَخبَرنا ابوالبقرة و اَخَسّ الناس اِلی الوَسواس الخَنّاس عَلیهم ِ اللَعنة، قال الجَماع فی جُمعَه یکون بالجَماعه اقرب و جَماع النِّسوان بالاِجماع ِ خیرٌ مِنَ الاِجتماع مَعَ الغِلمان و الصِّبیان و قال ایضاً تَحریکُ الایر فی الرّاحةِ عِندَ الاِباحةِ فی السفاحَةِ اخف مؤنة والذّ مَن نیک البابونه کَذبَ القائِلُ و الناقلُ و انا مِنَ الکاذبین و اَنتُم اَجمَعینَ فی دَرَکِ الاَسفَلین. گرچه آغاز نصیحت و افتتاح سخن مکن به لاحول کنند و مجلسیان به تلقین این کلمه آب در دهن چون بول کنند، اما یقین که شیطان لعین از این گنهکاران بی‌دین به تبع غراب البین مسافت بعد المشرقین جوید، پس همان به که درآویزیم چند چون پشکل از دنباله فرو ریزیم،که دعای این بیچارگان و نصیحت این روسپی‌زادگان این است که قومی که در این مجلس حاضرند و بر روی این پیر هرزه‌گوی ناظر، لعینا ایشان را از کیر و کس یکدیگر برخورداری ده و از شوی و زن هم طلاق و بیزاری بخش و این می‌ خوارگان بی‌طاعت و روسپی‌زادگان بی‌بضاعت را در گادن و دادن قوّتی تمام روزی گردان و در نهادن و اندرون شدن کیر جام جهان‌بخش فرمای و ذوق بوسه‌های چون قند از لب خواتین دل‌بند و امردان ارجمند از حدّ ِ هند تا خجند با کون‌های کلان چون الوند به کام همه برسان، و نُقل نَقل بی‌عقلان از شکر و بادام چشم و لب معشوقان کن و گوش این مشتاقان را از آواز ناساز بلبل غلغل صراحی مترنِّم و از چشمان به التفای لقای روهای منوّر و کون‌های مدوّر روشن دار. دیدة ناپسندیدة رقیبان و مدّعیان و گوش بی‌هوش در دیدن این افعال و شنیدن این اقوال کور و کر گردان. هرجا که دلارامی خوش‌خرامی در دست زشت‌لقایی گرفتار است، او را به ستر و صلاح در زیر این مشتاقان انداز، بدبختان به رغبت آمین بگویید. شیطانا! لعینا! هرجا که تهیدستی می پرستی به یاد کس خاتون یا کون اَمرَدی، ذکر را با بزاق در کورة مشت به تحریک آورد، آن جلب را بطلب و این کنده را مهیّا و مهنّا کن و هر جا مفلسی مخلصی در کنج ویرانه یا در زاویة خانة همسایه برده است، او را در آن کاشانه از دست بیگانه نگاه دار، آمین گوی را جَماع با من روزی کن. ای دوست عزیز من و ‌ای معدن گوز و تیز من، دمی گوش و هوش به من دار و ریش در کون من چون دوش و پریدوش، تا تیزی چند بر سبلت افشانم و تو را چون دیگر وقت‌ها بر زانو نشانم. ترّهات تو را خواندم حدیثی است چون عقد و عهد فاجر و لوطی شکسته و بسته و چون تیز از کون طفلان در میان لوطیان نشسته. حکایتی است چون کندگان نادرست و چون بند شلوار جلبان سست، سخنی از قعر بحر فسق و فجور و نادره‌ایست درخور این کافرکیشان نامستور، رمزی است از کاشانة فساد و هَمَزی است از خلوت‌خانة عناد و شرری است از حدقة محترقة قَوّادان جسته و ثمری است از حدیقة خدیعة برادران بر ما پیوسته. محرقه‌ای است که به مطرقه بر بُروت مجلسیان می‌بندم. زندقه‌ای است که به وسیلة آن بر ریش مستمعان می‌خندم. تأویل این ترّهات و معنی این هذیانات آن است که جماع در جمعه با جماعت زنان کردن و از دست حریفان سیلی خوردن به اجماع معاشران یاوه درای و مباشران ژاژخای اولی‌تر و پسندیده‌تر که کون کودکان دریدن و به حَمدان سِرگین از زوایای زاویة ایشان کشیدن. زنهار تا خَرزه به هرزه در بردن (؟) قصر قیصر نشان غلمان ننهید و طرزة کرزة خر در کاس پر وسواس سرپوشیدگان جای ندهید. سؤال: مولانا رحم کلکل و ایاک و فی لحیک جور مکلکل، بیا تا چه هرزه خواهی درائید و چه ژاژخواهی خایید. به چه دلیل فرمودی، و به چه علت نمودی که سبلت در کون دولان فشارید و ریش به کندگان سپارید و لَحیه بر فَرج قوّاده نهید؟ جواب: بدان که اگر جوانی سرگردانی فاجری تاجری از بی‌مأجری پوید تا مرادی از او بجوید، به اندیشه بسیار و تفکّر بی‌شمار این مطلوب دریابد و بعد از حصول آن، عاق را به مدد بزاق اتّفاق دخول دست دهد یا نه، ممکن باشد که از زیر آن بجهد یا کیر به کس فشارد و به این شعر کار کند: تن در ده و کیر خور، جهان این همه نیست . و اگر به صد جهد و جِد چون سَده بشکافد کنده یابد و اگر قواده در پی زخمی بفرستد، در حال بدین مقال دل‌ربایی کرده گوید: با روی همچو ماه و قد سرو همچو ساج با گیسوی سیاه و کس و کون همچو عاج خواه در کشتزار مَن نَزَلَ فیها استِراح نزول کن و خواه در کُهسار مَن صَعَدَ فیها فَقَد اِستریح شادی می‌نمای و گاه گرد گنبد سیمین در طواف باش و گاه در بحر قصر سرین غوّاصی کن. دمی در بام آسیای گردانش بوق می‌زن. نفسی خَرزه را در اندرون حجرة معشوق می‌زن. لحظه‌ای الف را در شکاف کاف می‌کن، و لمحه‌ای درفش را در سوراخ گرد چون ناف. زمانی بر قلة قلعة مَن صَعَدَ فیها فَقَد اَمِنَ مِنَ الافات متحرّک می‌باش، ساعتی در حِصن حَصین مَن دَخَلَ فیها سَکَنَهُ الشَّهَوات متزلزل شو. اگر در غرضی مرضی نیست، به طریق معقول مقصود از این‌ها هر دو موجود است، چنان که در کتب آورده که وقتی لوطئی قوّاده‌ای را به طلب مقصودی فرستاد، در حال دوشیزه‌ای را حاضر کرد. لوطی گفت: لا راغب الا فیمن تحت خصیتان و ایر و قالت القوادة و بر فی فرجها جرز و علق علیها بصلین، ان لم یکن لک غرض. این هذیان دیگر که برخواندم مبنی بر این است که بیچارة مفلسی و آوارة مخلصی که زر ندارد که جَلَبی بدست آرد، باید که پاره خَیو از کوزة بزاق آرد و یک چند آب پشت کم انگارد و از جور قحبه و جفای کنده برهد، چنان که گفته‌اند: ای مرد خرد مباش زنهار چندین ز پی جَماع رنجه ‌آخر لغت این قدر ندانی ‌کالرّاحة اندرون پنجه؟ *** ای دوست اگر رازی و گر شیرازی ‌دانی چه بود جماع بی انبازی؟ کاندر کنجی به خلوتی بنشینی ‌وز کف کس و کون هر که خواهی سازی وقت آن است که از این بالا به زیر آیم و گرد ... و ... این سرزخمان در آیم. بر بالین همه مرداریش برسان که فردا به‌گاه اینجا آید تا دیگر از کیر مرده رنگ ما برخورداری یابد و جَلَبان دیگر با خود بیاورند و هر دلبر خوب‌روی که بیابند از راه ببرند و هر زن رهزن پیر که با وی باشد در چاه اندازند، ختمت و ندمت تمت المجلس الاوّل.

56. المجلس الثانی

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

المجلس الثانی

حَدّثنا شیخُنا النَسناس ابوالوسواس. قال اَخبَرنا ابو شحمة الکوفی، قال اَخبرنا ابو زافر، قال اَخبرنا صاحب الوسواس الخنّاس الملاعنه و سید الفراعنه و ملک الشیاطنه اَخَسَّ الخلق و اَرذَل العباد ابلیس پر تلبیس لعنت الله علیه، قال ترک النسوان و بینک الغلمان و تصفح الاخوان یحشر یوم الحشر مَعَ فرعون و هامان کذب عدوّ الله و اَنتَ مِن الکاذبین، حدیثی نادرست و دروغی چُست و اسنادی سست از آن سرور لشکر ضلالت و مهتر کشور جهالت، پیشوای مطرودان و مقتدای مردودان، آن ثمرة شجرة شقاوت و آن نقطة دایرة غَوایت که در همه عالم دبدبة طغرای طعن اوست و آفاق بر کوکبة لعن او، تا از هندسة وسوسة او تحرّکی نخیزد، جلب و ماجری با هم نیامیزد. آستین جامة شقاوتش این طراز دارد که : و اِنّ عَلَیکَ الَعنةَ اِلی یوم ِ الدّین. عنوان نامه لعنتش این توقیع دارد که : و اِنَّکَ لَمِن المُنظِرین. طغرای ضلالتش این است که : وَ استَفرَز مَن ِ استَطَعتَ مِنهُم بِصَوتِکَ. خیال جمال نکاهتش این رنگ دارد که : وَ اَجلِبهُم بِخَیلِکَ وَ رِجلِک. این حدیث ملعون روایت است از آن شیخ مَأبون که هر ناجوانمرد بد اختری که ترک موافقت زنان گوید و دست از محبّت ایشان شوید و از گوشة مخالطت آنها پرهیزد و از جَماع بی‌انقطاع ایشان گریزد و گرد بارو و قلعة صِبیان طَوف کند و میخ خَرزه را بر پاچة کند ایشان سخت کند و نفع خود را به برادران مسلمان رساند، پادشاه به سزا در روز حشر و جزا او را با فرعون و هامان نشرکند. عزیزا! زنهار که این حدیث را مجازی نشمری و این نصیحت را به بازی نگیری و این سخن را از میان جان استقبال کنی و این عمود با نمود را به صدق دل استعمال فرمایی و بوق در طبل صبیان نهی و ریش را در چنگ ایشان آری تا در تحت این خطاب آیی که : وَ مَن یفعَل ذلِکَ فَقَد خُسراناً کبیراً. ای خواجه، چند روزی در پای جَلَبان مالی که اگر گرد زِهار ایشان برآیی، جز خار خَلَنده نیابی و اگر سر تا سر خندق ایشان گرایی جز مار گزنده نبینی. دست همّت در گوشة دوال طبل طبیبان زن و قدم در طلبکاری ایشان نِه تا باشد که روزی از آن کون گندی به ریش و سبیل تو رسد. آخر دیدة عبرت باز کن که عمود مرده رنگت بر چه شکل است. حمدان است که قالب آن نمدان است. اگر از برای فَرج زنان بودی، شکل آن تبری بایستی. سؤال: مولانا رحم کلکل چه حکمت است که جَماع از زاویة کودکان خوش‌تر است که از کس زنان؟ جواب : لعن کلکل سؤالی خوب و حکایتی بغایت مرغوب آوردی. ای بیچاره ندانی که آبی که در پای مناره در چاهی باشد خوش‌تر از آن آبی است که نزدیک منجلاب بود؟ ابونسناس لوطی پیوسته قوم خود را این وصیت کردی که ای غلامان بهره‌ور شوید به چیزی که در بهشت نیابید و حقیقت این که حرفة زیرکان و طریقة خردمندان است: کان کونی اختیار زیرکان عالم است مذهبی بس با نوا و حرفه‌ای بس معظم است ‌هر که همچون بونواس اندر لواطه نصب شد ‌از غم نفقات و رنج کدخدایی بی‌غم است ‌مرد صادق جز به گرد کون سیمین کی خزد؟ ‌با که گویم؟ مرد صادق خود در این عالم کم است غلام آنم که کاچی خوردن صنعت اوست و تُتماج بریدن پیشة او و کون دادن حرفة او و خَرزه خوردن کار او، تا بعد از آن زن و فرزندش برخورند، چنان که آورده‌اند که مردی بود لوطی که هیچ طفل از ضربت حربت او نجستی و از زخم عمود او نرستی. چون درگذشت، پسری داشت صاحب‌جمال که هرچه پدر به سالی کرده بود، او به روزی می‌داد. سؤال کردند که اِنَّ اَباکَ بَینَکَ وَ اَنتَ نیاک. چون است که پدرت را رغبت به کون بود و تو را به کیر است و او را میل به زبر بود و تو را به زیر؟ گفت: وام پدر ادا کنم و به عهدش وفا. از عهدة عهد اگر برون آید مرد ‌از هرچه گمان کنی فزون آید مرد پسر خلف آن است که وام پدر گزارد و او را زیر بار قرضی نگذارد. اگر خواهی که فسقت به منجنیق عیوق رسد و موج فجورت از ایوان کیوان بگذرد، سینه بر خاک نه و در زیر حمدان درآی. مرد باید که در کشاکش دهر ‌سنگ زیرین آسیا باشد تا درخور این خطاب آید که : اولئِکَ لَهُم الَّعنَة ُ وَ لَهُم سوءُالدار. معاشران کنده نصیحت بشنوید که شجرة نصیحت ما جز فَضیحت برنیاورد. اگر جمله خران عالم بر پشت شما آیند، باید که هر دم صادق‌تر باشید. بنده باشید یا نیرنگ کنده باشید. بی‌نام و ننگ چون شیر تکاور کیر بر شما حمله کند تا به جایی برسید که اگر هفتاد سال تیز دهید و بغل زنید سودی نکند تا دست از خود ندارید. اگر تو رستم دستان کیقبادستی ‌چنان مکن که بمیری جماع ناداده وگر کیاست اهل جهان تو را باشد ‌به کیر من که نگردی خلاص ناداده

57. المجلس الثالث

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

المجلس الثالث

چنین می‌فرماید صاحب السّیف و الفرَس و الحِنطت و العَدَس و الرُّمح و التَّرَس و البطّ والکرکس برقُ الدّین، رعدُ الاسلام و المسلمین، کاشف الآن و الاین، مُحبّ الشیاطین، قاطعُ الطَّبخ، رُهبان الدَّیر و قلیل الخَیر، نهنگ البحر، پلنگ الجَبَل، دوربین الشرق و الغرب، سفره پرداز عراق و خراسان، طوفان‌الزّمان که هر که گرد طاس و هر چه سپید کرباس و هر چه سیاه پلاس ایها النّاس بترک و بیاماس، بادرو الَیل و النهار و البر و البحار و البَربَط و القمار یا اخوانی فحلا فحلا بینک الصبیان و هکذا فعل الزمان فَعَلَیکُم با التراق علی الحَمدان وصیکم یا احباء الشیطان بترک الصلوة و دُخول ِ الخَرابات و اعمَلو اللّواطاتِ قَبلَ اَن یأتی عَلَیکم مَلَک المَوت السلام یأخُذُ مِنکُم جان فَاِنّی لَکُم ناصِحٌ اَمینٌ کَما قالَ قائلُ الاِباحة راحة و المنع الکفر السراویل حجاب و البزاق بدعة. همه پای‌ها برداریم و دست‌ها بفشاریم و بگوییم یا رب این دعا را به خانمان و فرزندان مجلسیان برسان. اَخبرنا شیخ النَّجدی علیه اللعنة بِاِسناده السَّقیم عَن اِبلیس اَنَّه اَفا کان نصف اللیل یصعد علی جَبَل دماوند و یقول یا مَعشَرَ الرجال و اهلَ الوبال قوموا قبال المَوت و اقتُلوا قَبل الفوت. خبری نادرست و اسنادی سست از شیخ فاجران ابلیس لعنة الله علیه که چون نیم‌شبی بگذرد و دردسر خمار به پایان آید و مجلس آزادگان به آخر رسد، آن ملعون مطرود بدبخت دوزخی ابلیس به کوه دماوند برآید، طبلی از پوست سگ و دوالی از سیرُم ایل بیاورد و آن دوال بر آن طبل زدن گیرد، هر کجا از شرق تا غرب عالم حمدانی است، چون سندان گردد و ابوالعباس چون هرماس در زیر جلبات کف انداختن گیرد و اگر چنان باشد که بیچارة درمانده‌ای باشد، دست وفاق به گردن اشتیاق او درآورد و در زمان دُرج دهن او به حرکت و این بیت را کار فرماید: فرمان اتابک است هان ای خاتون ‌آری صنما که زود برگردان کون برگردان کون و زود برگردان کون ‌احسنت ای کون و شاد باش ای کس و کون‌ سؤال: اگر معشوقه بدین صفت میسّر نشود؟ جواب: ای سگ لعنتی اگر میسّر نشود، خری طلب کن گرد و سپید کوهان، تیزگوش آگنده‌ران، گرد سرین و دراز دم که دانشمندان این وصف چنین فرموده‌اند که سه عدد خشت زیر پای نهد و اگر نتواند، چوبکی بر دو زانوی خر بندد و پا در آن نهد و در خر سپوزد و دستة گیاهی بر دست گیرد تا اگر وقت اِنزال بوسه‌ای چند از لبان چون قند تمنّا کند، گیاه را برابر چشم او دارد تا چون سر بیارد، بوسه‌ای بر پوزة چون شکرش دهد. بی خویش و غریب و خانمانم، چه کنم؟ ‌چون تو ندهی و خر نگایم چه کنم؟ سؤال: اگر خر نگاید چه کند؟ جواب: نعلین تکاپوی در پای کند و پاره‌ای صابون به دست آورد و در حمّام بر کف مالد و دست را در سر این به دور مدوّر فرود آورد. ای خواجه اگر با خرد و تمکینی ‌جز جَلق زدن کار دگر نگزینی چه خوش‌تر از آن بود که هنگام جَماع ‌تا خایه فرو بری، سرش را بینی ای بیچارگان بدبخت، از من سؤال کنید سبب آمدن آیه چه بوده است. اگر روز قیامت شما را بدین گناه بگیرند که آن را جواب گوید؟ اکنون روزگار عزیز است و ما این روزگار یافته‌ایم، زنهار، بیاموزید و عمل نمائید، ای خواجة مقری بیتی چند در حق تو بگویم: ایزد همه خلق را ز ماء و طین کرد چون است تو را ز آهک و سرگین کرد؟ ‌مادر تو بزائید، پس آنگاه پدر ‌در تو نگریست، در کسش نفرین کرد مسلمانان! ایری دارم که نه صوفی است و سرِ کل دارد و نه زاهد است و در سوراخ می‌رود و نه کور است و یک چشم دارد. پیل اگر زخم سیخ او بیند ‌مرگ را بر حیات بگزیند کودکی گر به خشک بسپوزد ‌‌کونش تا روز حشر می‌سوزد وقتی عزیز است و درِ دوزخ گشاده و زَبانیه نظاره‌کنان ایستاده منتظر قدوم مَیشوم شماست. ای زشتان و ای قَلتبانان، ای پیران سست، ای جوانان کون نادرست! یک ساعت برخیزید و چون خران دهان باز کنید و آن آن آغاز، که این غریب را عارضه‌ای پیدا شده که جمله غم ایّام پیش او شادی می‌شمارد و محنتی که جمله درد روزگار در مقابله آن دوا می‌داند که در میان پای این ضعیف حمدانی است که لایق میران است. پارسیانش کیر و ترکان سیک و تازیان ذب و خوارزمیان حمدان و هر قوم و هر شهر او را لقب و نامی خوانند. کیست که او را مستوره یا مادر پیری باشد و در راه این ضعیف نهد؟ هر که او این جوانمردی کند، یارب او را باقلای خشک روزی کن و دندانش باز ستان و کری و خارش او را ارزانی دار و ناخنانش بریزان. زن و خواهران ایشان را نان و پیاز و کیر دراز برسان، به حق نور و نار و اشجار و ازهار، و قِنا رَبَّنا عَذاب النّار. تَمَّتِ المَجالِسُ فی الهَزل ِ و استَغفِرُ الله مِمَاجَری بهِ القَلَم.