بخش ۱ - صد مقام در اصطلاح صوفیه یا رساله عدد مقامات تمهید
حمد بر حضرت غنی احد
«الذی لم یلد ولم یولد»
واهب ملک بود و اصل وجود
«لیس فی الملک غیره موجود»
آن کریمی که جود او عامست
واهب دین،ولی اسلامست
صلوات و درود بر احمد
از کریم ودود و فرد احد
آنکه عالم رهین منت اوست
دولت جاودان محبت اوست
بشنو،ای طالب ره توفیق
در طریق خدا علی التحقیق
صد مقامست پیش اهل دید
اولش یقظه،آخرش توحید
گرچه زین بیشتر توان گفتن
در معنی به صد بیان سفتن
لیک این صد بود اصول همه
سالکان را بود وصول همه
هست این صد مقام بر ده قسم
هریک از هم تمیز کرده باسم
از بدایات گیر تا ابواب
بعد ازان تا معاملات و صواب
بعد اخلاق دان تو قسم اصول
بعد ازان ادویه،مباش ملول
قسم احوال پس ولایاتست
تا نگویی که شطح و طاماتست
پس حقایق بود،یقین می دان
پس نهایات،ای عزیز زمان
از بدایات اولست سخن
بشنو و بعد از آن تأمل کن
یقظه و توبه و محاسبه دان
پس تفکر بود برای عیان
بعد ازین خود تذکرست،آنگاه
اعتصام و فرار تا الله
پس ریاضت،سماع بی اشباه
در بدایت تمام گردد راه
قسم ابواب هم ده آمده است
داند آن کس که بر ره آمده است
حزن و خوفست،بعد ازان اشفاق
پس خشوعست، بی سبیل نفاق
بعد از آنست منزل اخبات
پس ازان زهد میکنند اثبات
پس ورع،پس تبتلست و رجا
بعد ازان رغبتست منزل ما
پس کنم در معاملات شروع
باتو گویم همه اصول و فروع
اول آن رعایتست بدان
پس ترا در مراقبه است مکان
بعد ازان حسرت آمد و اخلاص
که طریق سلامتست و خلاص
پس بتهذیب و استقامت رو
بعد ازان بر در توکل شو
بعد ازاین هست منزل تفویض
پس ثقة باشد،ای رفیق مفیض
پس ازین سر بر آری از تسلیم
تا بیاسایی از عذاب الیم
بعد ازان شد مغازلات وصول
که بود جملگی نشان قبول
قصد و عزم و ارادت نیکوست
پس ادب، پس یقین و انس بدوست
ذکر و فکر و غنا،مقام مراد
شد تمام،این همه صفات تو باد
پس ازان قسم اودیت می دان
اولش هست منزل اجسان
علم و حکمت،بصیرت و آنگاه
پس فراست،که جان بود آگاه
هست تعظیم، بعد ازان الهام
پس سکینه است، ای بزرگ انام
پس طمانینه است و همت پاک
برهاند ترا ز خطه خاک
قسم احوال بعد ازین باشد
هر که دانست مرد دین باشد
اول آن محبتست، بدان
پس ازان غیرتست و شوق ز جان
پس قلق،پس عطش بود،ای دل
بعداز آن وجد دید شد منزل
هیمانست و برق و ذوق تمام
ختم شد این درود کرد و سلام
بعد ازین قسمت ولایاتست
داند آن کس که در مقاماتست
لحظه و وقت،پس صفا و سرور
سر و نفسست و غربت از خود دور
غرق و هیبت،تمکن و آنگاه
بعد ازین بر حقایق آمد راه
اول آن مکاشفه است و یقین
بعد ازان در مشاهده می بین
پس ازینت معانیست و حیات
قبض و بسطست و سکر بهر نجات
صحو،پس اتصال خواهد بود
بعد ازان انفصال خواهد بود
بعد ازین در نهایتست کلام
چون حقایق تمام گشت،تمام
معرفت،پس بقای جان باشد
پس فنا ملک جاودان باشد
پس بتحقیق میشود مشهور
پس بتلبیس می شود مستور
پس وجودست و بعد ازان تجرید
هست تفرید و جمع،پس توحید
قاسمی یار آنکه دین دارد
هرکه دین داشت محض این دارد
صلوات خدای بر احمد
بر روان صحابه امجد