شمارهٔ ۷

غزلIraqi style
Not yet translated in Persian.

Original · Persian

شمارهٔ ۷

بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا فریاد عشق زد که: منم عاشق خدا
زار و نزار و شیوه تجرید همرهست در حال من نگر ز سر لطف، ربنا
مجروح و خسته ایم، بما مرهمی فرست چون مرهمی رسید صفا در پی صفا
آواره بود دل ز غم عشق در جهان چون روی تو بدید«لقد سرمن رآ»
یاد تو روح ماست جمالت فتوح ماست ما با تو بوده ایم درین دیر سالها
واقف شوی و غیب نماند بهیچ حال گر تو علی وقتی از سر«لافتا»
ای مدعی، ز حالت قاسم سخن مپرس غرقیم در وصال و فناییم در فنا