بخش ۸ - حکایت

Iraqi style
Not yet translated in Persian.

Original · Persian

بخش ۸ - حکایت

یکی را ز مردان روشن ضمیر امیر ختن داد طاقی حریر
ز شادی چو گلبرگ خندان شکفت نپوشید و دستش ببوسید و گفت:
چه خوب است تشریف میر ختن وز او خوب تر خرقهٔ خویشتن
گر آزاده‌ای بر زمین خسب و بس مکن بهر قالی زمین بوس کس