بخش ۱۰ - حکایت

Iraqi style
Not yet translated in Persian.

Original · Persian

بخش ۱۰ - حکایت

یکی گربه در خانهٔ زال بود که برگشته ایام و بدحال بود
دوان شد به مهمان‌سرای امیر غلامان سلطان زدندش به تیر
چکان خونش از استخوان، می‌دوید همی گفت و از هول جان می‌دوید
اگر جستم از دست این تیرزن من و موش و ویرانهٔ پیرزن
نیرزد عسل، جان من، زخم نیش قناعت نکوتر به دوشاب خویش
خداوند از آن بنده خرسند نیست که راضی به قِسم خداوند نیست