Elegies

685. شمارهٔ ۱

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۱

سرور سینه من از فروغ روی تو بود ولی بسوخت بدرد تو جان غم فرسود کجاست سرور رندان فقیر میر غیاث؟ کجاست عاشق حق، رند عاقبت محمود؟ بهر نفس که نمود او ز مهر روی بمن چه گویم آنکه ازان رو مرا چه روی نمود؟ بهر سخن که همی گفتمی ز سر خدا درین دیار مرا محرمی بجز تو نبود کنون بجمله خراسان کسی نمی بینم که پهلوی تو نشیند ببارگاه شهود دریغ یار گرامی! دریغ عمر عزیز! ز قاسمی بروانت سلام باد و درود بقا بقای خدا باد و ملک خدا چه حاصلست ازین پنج روزه معدود؟ گر آدمی بجهان صد هزار سود کند ولی چو عاقبت الامر رفتنست چه سود؟ دو روزه عمر اگر صرف راه یار کنی زهی سعادت جاوید و دولت مسعود!

686. شمارهٔ ۲

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۲

میر مخدوم سفر کرد و دعایی فرمود همه دلهای عزیزان بفراقش فرسود دل ما از همه عالم بهوایت برخاست علم الله کزین جمله تو بودی مقصود روزی جان تو گشتست «هنیئالک » باد آب حیوان که سکندر طلبش می فرمود من چه گویم که چه شد فوت؟زمن وا اسفا! سالک راه خدا، ساکن درگاه شهود رفت ازین دیر فنا جانب محبوب ازل رو بدرگاه خدا کرد که نعم المشهود یا الهی، بکرم حافظ جانش می باش میر مخدوم، که شد صاحب سر موعود هر که او رو بخدا کرد مظفر گردد آفتابی شود از طالع بخت مسعود یار مردان خدا باش، که لذت بینی همه جا جام مروق، همه جا ناله عود نور الطاف خداوند، که بیش از بیشست هرچه از ما کنهی دید برحمت افزود میر مخدوم چه گویم؟ که ببی گاه و پگاه قاسم خسته روان می کند از دیده دو رود

687. شمارهٔ ۳

Available in:EN
Not yet translated in Persian.

Original

شمارهٔ ۳

یارب، بحق آنکه تویی عالم اسرار کز یار سفر کرده ما کیست خبر دار؟ کان ماه مسافر بکجا بود و کجا شد؟ کان راهبر راه یقین، سالک اطوار گفتیم باصحاب طریقت که: شفا یافت هرکس که خورد شربتی ازطبله عطار در ماه صفر شاه جهان را خبر آمد کان ماه سفر کرد ازین عالم غدار شهزاده دین بود ولی شاه یقین بود کردند بدین وجه عزیزان همه اقرار ای ماه مبارک، سفرت دورتر افتاد از فرقت دیدار تو جانها همه افگار شوق تو ترا برد بدرگاه خداوند عشق تو ترا برد بدان مجمع انوار آن خواجه نمردست، که آن زنده جاوید ناگه سفری کرد ازین دار بدان دار قاسم تز فراق تو روان کرد دمادم سیلاب سرشک مژه از چشم گهربار